مجله وزین «دنیای تصویر» اسفند ماه سال قبل، چند روز بعد از انتخابات مجلس توقیف شد. این مجله را به خاطر نقدهای به روزش از فیلمهای روز دنیا و ویژهنامههای پربارش بسیار دوست داشتم.
یکی از نقدهای این مجله را با هم با دقت میخوانیم، نقد عینا و بدو کم و کاست نقل میشود و شاید شما را با من همعقیده کند که توقیف این مجله علتی به غیر از چاپ عکس و بیگرافی هنرپیشههای «فاسد» خارجی داشته است:
لئونارد شایپرو، محقق و پژوهشگر علوم سیاسی، پنج ویژگی رژیمهای توتالیتر را این گونه برشمرده است:
1- اصل اصالت رهبر
2- انقیاد نظام قضایی
3- ممیزی قلمروی زندگی خصوصی شهروندان
4- مشروعیت رژیم بر اساس ظاهری تودهای
5- بسیج تودهایهر روز که میگذرد، سینما توجه بیشتری را معطوف مقولهی توتالیتاریسم میکند. این توجه، معقول و منطقی است. نباید فراموش کرد که سه نظام بزرگ توتالیتاریستی قرن بیستم، آلمان هیتلری، شوروی استالینی و چین مائویی، باعث مرگ دهها میلیون نفر از مردمان کشورهای خویش و دیگر کشورهای جهان شدند. حتی امروز نیز جهان از خطر اندیشههای توتالیتاریستی (یا تمامیتخواهانه) در امان نیست. تروریستهای خطرناکی مثل بن لادن، بر اساس بنیانها و اصولی دست به خشونت و ترور میزنند که ریشه و شالوده توتالیتاریسم نیز هست. به این ترتیب رابطه نزدیکی میان تروریسم و توتالیتاریسم برقرار است و ارتباط میان این دو مقوله، مضمون محوری فیلم تازهای است به نام ک مثل کین خواهی.
ک مثل کین خواهی در نوع خود فیلم بحث برانگیزی است. از آن نوع فیلمهایی است که ذهن تماشاگر را به چالش میکشد. هر کسی میتواند برداشت و نظر خاص را در قبال نظرات مطروحه در فیلم داشته باشد، نظراتی مثل این «آزادی مهمتر از امنیت است.» یا «مرگ بهتر از زندگی در اسارت است.» یا «مردم نباید از حکومت بترسند بلکه این حکومت است که باید از مردم بترسد» و … من شخصا نظرات متفاوتی در مورد نقطه نظرهای سیاسی این فیلم دارم، اما درستی یا نادرستی نظرات سیاسی فیلم چندان مهم نیست، مهم چالشی است که در ذهن تماشاگر به وجود میآورد. ارزش و اعتبار فیلم عمدتا به واسطه همین قدرت انگیزشگری است.
داستان فیلم ک مثل کینخواهی در سال 2020 در لندن سپری میشود. یک ویروس مرگبار در سراسر جهان شیوع یافته است و اغلب آمریکاییها را کشته است. جنگهای داخلی، فقر و شورش سراسر آمریکا را فراگرفته است. اوضاع در انگلیس اندکی آرامتر است. یک رهبر فاشیست به اسم آدام ساتلر (جان هرت) یک حکومت توتالیتر در انگلستان برقرار کرده است. او معتقد است که آنچه مردم به آن نیاز دارند، امنیت است نه آزادی. در این میان، مردی به اسم «وی» V (هوگو ویوینگ) قصد دارد این نظام زورگوی مستبد را به زیر بکشد. «وی» همیشه یک نقاب پلاستیکی بر چهره دارد. این نقاب در واقع تصویری است از چهره «گای فاکس»، مردی که در سال 1605 برای منفجر کردن پارلمان بریتانیا اقدام کرد اما نهایتا موفق به انجام این کار نشد. گای فاکس یک کاتولیک متعصب بود که از حکومت پروتستانهای انگلیسی نفرت داشت. مردم بریتانیا شب پنجم نوامبر هر سال را با برگزاری آتشبازی و سوزاندن آدمک گای فاکس، عدم موفقیت این تروریست قرن هفدهمی را جشن میگیرند.
«وی» نیز قصد دارد در عرض یک سال، نظام توتالیتر حاکم بر کشورش را نابود کند. او روز پنجم نوامبر را به عنوان روز آغاز و پایان عملیات یک سالهاش انتخاب کرده است. در شب پنجم نوامبر 2020، ایوی (ناتالی پروتمن)، که در ایستگاه تلویزیون دولتی کار میکند، بعد از پایان کار روزانهی خود قدم به خیابان میگذارد تا به خانه برود. اراذل و اوباش وابسته به حکومت، ایوی را در گوشهی خیابان گیر میاندازند. آنها قصد دارند به ایوی تجاوز کنند، اما ناگهان «وی» از راه میرسد و ایوی را از دست مهاجمان نجات می دهد. «وی» سپس از ایوی میخواهد که برنامهای را که وی ترتیباش را داده از نزدیک تماشا کند. این برنامه عبارت است از انفجار ساختمان دادگستری بریتانیا، توأم با آتشبازی و پخش موسیقی کلاسیک (چایکوفسکی). «وی» به ایوی یادآور میشود که در عرض یک سال آینده حکومت را سرنگون خواهد کرد و انفجار ساختمان دادگستری فط آغاز این سلسله عملیات است. نظام بلافاصله به دروغ اعلام می کند که دلیل انفجار ساختمان دادگستری، چیز دیگری بوده است. اما «وی» به زور وارد ایستگاه تلویزیون میشود و به مردم اعلام می کند که انفجار ساختمان دادگستری کار خود اوست. رژیم که از این بابت احساس خطر میکند تلاش گستردهای را برای شناسایی هویت واقعی «وی»، آغاز میکند. «وی» از ایوی میخواهد که به او بپیوندد اما ایوی از واکنش جکومت میترسد و …
اگر بتوان ایرادی از فیلم گرفت، تراکم خطوط داستانی آن است. مثلا همه آنچه که به گای فاکس مربوط میشود، اندکی زائد به نظر میرسد. قطعا اگر از این خشو و زوائد کاسته میشد، نتیجهی بهتری به دست میآمد. اما فیلم از حیث سبک و استیل بصری، فوقالعاده عالی و تماشایی است. جیمز مکتیو، کارگردان ک مثل کینخواهی، همچنین هرگز اجازه نمی دهد که گام و ضرباهنگ فیلماش کاستی بگیرد. فیلم در تمام لحظاتاش جذاب و تماشایی است. در اینجا باید به نقش برادران واچوفسکی (سازندگان سری فیلمهای ماتریکس) نیز اشاره کنم. این دو به عنوان نویسنده فیلمنامه و تهیهکننده در تولید فیلم ک مثل کینخواهی مشارکت داشتهاند. تأثیر این دو در فیلم حاضر، افزایش مایهها، یا بهتر بگویم تعبیر و تفسیرهای فلسفیست که میتوان از این فیلم استنتاج کرد. ک مثل کینخواهی همانند ماتریکس حکایت شورشیانی است که علیه یک سیستم تمامیتخواه به پا میخیزند. اما تفاوت ک مثل کینخواهی با ماتریکس، در اولویت قرار نگرفتن جلوههای ویژه است. البته ک مثل کینخواهی از جلوههای ویژه و اکشن تهی نیست. اتفاقا طراحی صحنههای اکشن فیلم، یک امتیاز برای آن به شمار میرود. فیلم در همه حال جذاب و تماشایی است. فیلمساز همچنین این فراست را داشته که با اضافه کردن کاراکتر ایوی به داستان، بر مایههای انسانی فیلم بیفزاید.
فیلم کم مثل کینخواهی، از روی نوولی به قیلم آلن مور (منتشر شده در سال 1983) اقتباس شده است. مور متخصص نگارش نوولهای گرافیکی (یا نوولهای مصور) است. فیام موفق «از جهنم» که درباره جک قصاب است نیز از از روی یکی از نوولهای مور ساخته شده بود. البته آقای مور به هر سه فیلمی که هالیوود از روی فیلمهایش ساخته، معترض است و اسم خود را از تیتراژ این فیلمها حذف کرده است. احتمالا نویسندهی مشکلپسندی است، چون حداقل دو فیلم «از جهنم» و «ک مثل کینخواهی» در مجموع آثار موفق و ارزشمندی شدهاند.
اما ایراد بزرگ فیلم (البته به اعتقاد من)، حمایت ضمنی ان از اقدامات خشونتآمیز علیه رژیمهای تمامیتخواه است. فصل پایانی فیلم، گویای اوج این خشونت است. امروزه ثابت شده که بهترین شیوه برای ساقط کردن نظامهای توتالیتر، مبارزه مسالمتآمیز است. حکومتهای توتالیتر و اقتدارگرا مایلاند که مخالفان خود را وارد عرصههای خشونتآمیز کنند چرا که به این ترتیب همواره دست بالاتر را خواهند داشت. اما اگر مخالفان از خشونت دوری کنند و به روشهای مبارزاتی آرام روی بیاورند، رژیم قادر به مقابله با آنها نخواهد بود. قدرت مردم تنها در عرضه فعالیتهای مدنی و صلحجویانه، قابلیت شکوفایی و با بار نشستن را دارد اما ک مثل کینخواهی این گونه نمیاندیشد و در عوض، خشونت را تقدیس میکند.
لازم میدانم به این نکات اشاره کنم:
1- رونق انبوه مجلات و هفتهنامههای زرد و برخورد با مجلههای قلمرو اندیشه که به صورت مستقیم به سیاست و نقد جامعه نمیپردازند، نشان می دهد که حتی صداهایی که به صورت غیرمستقیم و با تبعیت از شعار «به در گفتم تا دیوار بشنود» به صورت جستهو گریخته کنایههای میزنند، تحمل نمیشوند.
2- دنیای تصویر، به باور من ماهنامه سینمایی متفاوتی بود که گرچه روندی سینمایی داشت ولی روح حاکم در مجله، نقدهای غیر ایدئولوژیک و مستقلاش باعث افزایش حساسیت روی این مجله میشد.
3- از سوی دیگر موفقیت دست اندرکاران این مجله در برگزاری مراسم سالانه جشن دنیای تصویر و گرد هم آوردن هنرمندانی از همه طیفها، باعث برانگیختن حسادتهایی میشد.
4- نظایر نقدهایی با تهمایه سیاسی در این مجاه فراوان بودند، به تازگی این مجله دو نقد در باره سینمای کره شمالی و سینمای استالینی منتشر کرده بود که هر ذهن آماده ای را مشتاق به «تعمیم« دادن این قدها به حال و هوای سینمای کشورهای « دیگر» میکرد.
پینوشت: این نخستین پست من بعد از 4 سال وبلاگخوانی حرفهای بود.



سلام. اینها که نوشتید می تواند علت توقیف باشد. اما آن شبی که علی معلم در برنامه ی دو قدم مانده به صبح شمشیر کشید بر علیه سیاست های فرهنگی انتظار این عکس العمل را باید می داشت
By: peyman on آوریل 8, 2008
at 10:28 ق.ظ
درود
من خودم هم از خواننده های این مجله هستم (بودم) و از طرفدار های پروپا قرص علی معلم، نمی دونم آخرین شماره (نوروزی) رو خوندی یا نه، علی معلم (سردبیر) سرمقاله تندی نوشته که احتمالا دلیل توقیف این مجله دوست داشتنی همین سر مقاله بوده که انتقاد تندی از همه کرده بود!
بدرود
By: کاوه گیــــــلانی (لابدان) on آوریل 9, 2008
at 7:45 ق.ظ
البته صحبت هاش توی دوقدم مانده به صبح هم نمیشه ندید گرفت!
By: کاوه گیــــــلانی (لابدان) on آوریل 9, 2008
at 7:45 ق.ظ
و همون حسادت همیشگی که خودت گفتی…
By: کاوه گیــــــلانی (لابدان) on آوریل 9, 2008
at 7:46 ق.ظ